به نام نزدیکتر از نزدیک![]()
سلام ![]()
تا حالا که از رفتن به غربت در رفتم مامان اینا میگند این هفته نرم ولی پس فردا حذف و اضافه هست مجبورم برم
اه خودم کردم که ... !!!!!!!!!!!!!!
خواستم در دل تاریک و تار شادی مردم ز پروردگار
ولی شما باوفاها یک وقت برام نظر ندیندها ناراحت میشم .
فعلا براتون یک داستان قدیمی می گم .![]()
یک روز دختره از پسره می پرسه :چقدر دوستم داری جواب می ده : به اندازه ستاره های تو آسمون دختره سرش رو بالا می گیره ولی ... آه که هیچ ستاره ای تو آسمون نمی بینه !!!
به امید نوشتار !!! ...![]()
+ نوشته شده توسط مرجان . آ . م در دوشنبه 1 اسفند1384 و ساعت
5:56 بعد از ظهر |
